.:. در مورد ما .:.
.:. گالری عكس .:.
.:. منوی اصلی .:.
:: صفحه اصلی
:: آرشیو مطالب
:: ارتباط با ما
:: پست الكترونیك
:: نسخه موبایل
:: ارسال مطلب
:: آپلود سنتر
:: نقاشی آنلاین
:: تبلیغات
.:. موضوعات .:.
:: اخبار (12)
:: دل نوشت (8)
:: متن آهنگ (32)
:: حوادث (23)
:: ایران (16)
:: عاشقانه (47)
:: زبان های خارجه (17)
:: طنز (152)
:: ایران و جهان (88)
:: ورزش (33)
:: سرگرمی (219)
:: آموزش (86)
:: مذهبی (21)
:: شعر (65)
:: داستان (81)
:: علمی (45)
:: دانلود (53)
.:. آرشیو مطالب .:.
:: اسفند 1389
:: بهمن 1389
:: دی 1389
:: آذر 1389
:: آبان 1389
:: مهر 1389
:: شهریور 1389
:: مرداد 1389
:: تیر 1389
:: خرداد 1389
:: اردیبهشت 1389
:: فروردین 1389
:: اسفند 1388
:: بهمن 1388
:: دی 1388
:: آذر 1388
:: دی 0
:: همه آرشیوها
.:. نویسندگان سایت .:.
::
حامد صادقی (501)
::
نیلوفر موسوی (359)
::
رویا صادقی (10)
::
نیلوفر سپید (10)
.:. عكس روز .:.
.:. ابر برچسب ها .:.
.:. معرفی بیا تو نپتا به دوستانتان .:.

بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته
باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگــار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتــاب
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم مسازد آفتاب
ای دریغ از ما دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
بهار نو مبارک!
گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیآویزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر نه نشانم از ایمان خود ، چون کوه
یادگاری جاودانه ، برتر از بی بقای خاک
احمد شاملو
کجا رفتی ای دوست ؟
تو رفتی زمان رفت
اندوه تاآسمان
رفت
تو رفتی چمن خشک شد
برف بارید
تو رفتی درختان ز تن جامه کندند
و باد آمد و برگ ها را فنا کرد
مرا اینچنین زار و تنها
به توفان گم کرده منزل سپردی
مرا اینچنین با غم دل
نهادی و
رفتی و
رفتی و
رفتی .
بیا دشت ها خشک و خالی است
بیا بی تو در باغ فندق صفا نیست
کاظم سادات اشکوری
سقف نیست
به دیوار تکیه می زنم !
آن هم چه دیوار محکمی !
توکلم به خداست
دیروز داشتم گل می فروختم
به منتظران سبز شدن چراغ
یکی از پشت صدا زد
دختر بیا ، یک دسته یاس ، چقدر می شود ؟
تلفنش که زنگ خورد
از خوشحالی یک اسکناس پنجاه هزار ریالی به من داد
فقط شنیدم که می گفت :
" یک میلیارد به حسابم ریخته شد ؟ "
" گفتم که توکلم به خداست ! "
بهاره عامل نوغانی
مکث در نوبت اقرار چه لذت دارد
سعی در جلب دل یار چه لذت دارد
این تقلا جهت قرب چه سودی دارد
وین نظر با دغل و کار چه لذت دارد
دل بخواهم همه اندیشه و پویایی شد
این تحمل شود انکار چه لذت دارد
عمر بی حاصل اگر نیست مبارک باشد
ور نه اندیشه ی بیمار چه لذت دارد
با نوشتاری تقدیر چه می باید کرد
گر همینم دهدم عار چه لذت دارد
این نه آن بوده که مستوجب نفرت باشد
گر مرا می دهد آزار چه لذت دارد
روز و شب در طلب فکر تقلا کردن
می کند دم به دم ام زار چه لذت دارد
حاصل حسرت من بیش شد از مکنت من
خواهش این دل بی بار چه لذت دارد
ملحد و رو سیه و فاسق و ناکس بودن
وین سماجت شود اظهار چه لذت دارد
کودکی بوده ام آزار کش و سختی بین
پرسم این حسرت بسیار چه لذت دارد
نوجوانی همه غم بود نصیبم اما
زندگی با تن غم بار چه لذت دارد
در جوانی نشدن صاحب فیض عرفان
پیری و این شبح تار چه لذت دارد
سلیمان کرمی
آسمان را بارها
با ابرهایی تیره تر از این
دیده ام
اما بگو
ای برگ!
در افق این ابر شبگیران،
کاین چنین دلگیر و بارانی ست،
پاره اندوه کدامین یار زندانی ست؟
شفیعی کدکنی
ماه بالای سر آبادی ست،
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم.
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش.
ماه تابید به بشقاب خیار، به لب کوزه آب.
غوک ها می خوانند.
مرغ هم گاهی.
کوه نزدیک من است: پشت افراها، سنجد ها.
و بیابان پیداست.
سنگ ها پیدا نیست.
سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.
نیمه شب باید باشد.
دب اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبی نیست، روز آبی بود.
یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب.
یاد من باشد، هرچه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.
سهراب سپهری
حنجره از نبودنت قصد خروش می کند
داد که می زند فقط پنجره گوش می کند
فکر نگاه و خنده ات توی همین اتاق ما
باز بلیت درد را پیش فروش می کند
کفش گلوی کوچه را سخت فشار می دهد
پای مرا قرار ما آبله پوش می کند
کاسب کهنه کار من، باز بساط می کنی
جنس دلت به شهر ما خوب فروش می کند
عشق حراج می کنی، قلب اجاره می دهی
نرخ خریدنت مرا خانه به دوش می کند
عمید صادقی نسب
برگه های گل پرپر میکنم
عشق اونو بیرون از سر می کنم
عشق اون دروغی بود پر بود از رنگ ریا
روزای قشنگی بود به دلم می گفت بیا
این روزای آخری دستش برام رو شده بود
این دل زار و پریشون واسه اون لک زده بود
می دیدم که دستشم دیگه بود تو دسته اون
دیگه من چکار کنم ای خدای مهربون
نبود انقد بی وفا از دل تنم جدا
من می گفتم واسه اون همش از عشق وفا
ولی خوب دووم نداشت آره خوب دوستم نداشت
توی قلبم دیگه اون جای عشق نفرت گزاشت
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر؟
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین سخت گرفته ست به بر؟
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است؟
مرد حیران شد و گفت:
"حلقه ی خوشبختی ست،
حلقه ی زندگی است"
همه گفتند مبارک باشد
دخترک گفت: دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سال ها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزها که به امید وفای شوهر
به هدر رفته، هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای، این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است.
فروغ فرخزاد
ایستگاه فضایی بینالمللی با هزینه تقریبی 160 میلیارد دلار، گرانترین وسیله ساخت بشر تاکنون است.
این ایستگاه که در ارتفاع تقریبا 400 کیلومتری زمین گردش میکند، وسعتی به اندازه زمین بازی فوتبال دارد.
برای بهتر دیدن دلیل این انتخاب باید بدانیم که 10 سال پیش، ناسا هزینه فرستادن فضانوردان به سیاره مریخ را کمتر از 40 میلیارد دلار تخمین زده بود و ایستگاه فضایی «میر» روسیه فقط 4.7 میلیارد دلار هزینه داشت. البته هزینه سنگین ایستگاه بین کشورهای کانادا، اتحادیه اروپا، ژاپن، روسیه و آمریکا تقسیم شدهاست
فضای داخلی این ایستگاه فضایی از یک خانه پنج خوابه بزرگتر است و آنچه کمک میکند ساختار این ایستگاه را حتی با دوربین دوچشمی سادهای تشخیص داد، سلولهای خورشیدی بسیار وسیع آن است که طول این ایستگاه را از 100 متر بیشتر کرده است. بزرگترین قمر مصنوعی زمین در سال جاری میلادی تکمیل خواهد شد.![]()